ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

462

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

دراية داناتر بود . هيچيك از مترجمان دوران او در زبانهاى بالا بدرجهء او نبودند . حنين در لغت عربى بدرجهء اتقان و تسلط رسيده بود و دائم به آن اشتغال داشت ، بقسمى كه يكى از برجستگان اين زبان و آداب عربى شد . مأمون خواب ديد پيرمرد خوش‌روئى بر منبرى نشسته و مشغول خطابه است و مىگويد : من ارسطوطاليس هستم . چون از خواب بيدار شد ، پرسيد ارسطوطاليس كيست ؟ به او گفتند : او يكى از حكماء بزرگ يونان بود . در اين موقع حنين بن اسحاق را احضار كرد ، زيرا كسى بمانند يا بالاتر از او در حسن ترجمه نبود و از او خواست كه كتابهاى حكماء يونان را به عربى ترجمه كند و اموال و عطاياى بسيار به او مىداد . به خط حسن بن العباس معروف به صناديقى ديدم ، كه از ابو سليمان شنيده و او گفت كه از يحيى بن عدى شنيدم كه گفت مأمون گفته است : در خواب مردى را ديم كه به‌جاى من نشسته و او را تجليل نمودم ، و از او هيبتى ديدم كه در من اثر كرد . پرسيدم اين مرد كيست ؟ جوابم دادند : او ارسطوطاليس است . پيش خود گفتم : از او چيزى بپرسم . پرسيدم ، نيكى چيست ؟ گفت : آنست كه عقول مردم آن را به پسندد . پرسيدم ، ديگر چه ؟ گفت : آنست كه شريعت و قانون آن را نيك بداند . گفتم : ديگر چه ؟ گفت : آنست كه عامه و جمهور آن را نيك بدانند . پرسيدم ديگر چه ؟ جواب داد : ديگر نه ديگر چه . اين خواب مهم‌ترين سبب ترجمهء كتب يونانى به عربى گرديد . چون امين و مأمون و پادشاه روم روابط حسنه برقرار و مكاتباتى بين آن دو مبادله مىشد و به او اميدوار بود ، از او خواست كه اجازه دهد ، بانتخاب خود او كتابهاى قديمى موجود در كتابخانه - هاى روم را كه در علوم قديمه است براى او بفرستند . بدوا پادشاه روم از اين امر امتناع ، ولى بعدا قبول كرد . لذا مأمون حجاج بن مطر و ابن البطريق را به روم فرستاد و سلم صاحب بيت الحكمة و ديگران را نيز با آن دو روانه كرد . اينان از ميان كتابها تعدادى را انتخاب نموده و با خود به بغداد آوردند . مأمون هم دستور داد آنها را ترجمه نمايند . بعضى گفته‌اند : مأمون يوحنا بن ماسويه را نيز با آنها به روم فرستاد .